خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
595
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
فصل سوم : قياسهاى خطابى و حال مواد و صور آن همانگونه كه در جدل به قياس و استقرا تكيه مىشود ، در خطابه نيز به قياس و تمثيل تمسك مىگردد . و ايندو باهم « تثبيت » ناميده مىشوند . مقصود از تثبيت ، قولى است كه بتوان با آن برحسب ظن امرى را كه مطلوب است ، مورد تصديق ديگران نمود . اگر تثبيت ، قياس باشد ، « ضمير » يا « تفكير » ناميده مىشود . قياس بدين اعتبار ضمير ناميده مىشود كه كبراى قياس ساقط مىشود . و بدين اعتبار تفكير گفته مىشود كه قياس مشتمل بر حد اوسطى است كه فكر مقتضى آن است . و اگر تثبيت ، تمثيل باشد ، « اعتبار » ناميده مىشود . هر اعتبارى كه به وسيلهء آن مقصود به زودى حاصل گردد ، « برهان » ناميده مىشود . هريك از قياس و تمثيل ، يا اصلى بوده و يا برحسب ظن ، اصلى هستند . آنچه بر حسب ظن باشد يا قياسى يا غيرمنتج بوده و يا تمثيلى است كه جامع در آن ذكر نشده ، ولى برحسب ظن آن را منتج و مشتمل بر جامع مىشمارند . در نزد عوام ، تمثيل مؤثرتر از قياس است . زيرا قياس نيازمند بيان لميّت مقدمات بوده و به همين سبب علمى مىنمايد ، اما تمثيل بىنياز از آن است . اگر در ساير صناعتها ، كبراى قياس حذف شود ، به خاطر ايجاز است ، اما در خطابه ، حذف كبرى يا به جهت مخفى نمودن عدم صدق كلى بوده ( كه قبلا گفتيم ) و يا بدينجهت است كه كلام ، منطقى نباشد ، و شنونده گمان نكند كه به قوت علمى الزام ، مطلب را تصديق مىكند . حذف كبرى ، بيشتر در موارد مشورتى استعمال مىشود . و اگر هم كبرى حذف نشود ، بهگونهاى مهمل ذكر مىشود تا از كذب كليت كبرى آگاه نشوند ، و البته اين به صورت نادر است . در اغلب موارد ، ذكر كبرى در خطابه ، مقتضى شك است . همچنين در بسيارى از موارد زياد كردن شرح كلام مقتضى آن است كه شنونده ، به سخنران تهمت زده و خود اين امر موجب زياد شدن شك است . طولانى كردن كلام از سوى خطيب مقتضى وحشت نمودن و اندوهگين شدن نفس شنونده است . بنابراين قياس خطابى بايد كوتاه و موجز بوده و سريعا به مطلوب برسد . در بعضى مواضع ، ممكن است خطيب از استقرا هم استفاده كند ولى بايد جزئياتى را كه در استقراى خود ذكر مىكند بهگونهاى جلوه دهد كه عين كلّى باشد .